تبلیغات
جومونگ کده- شعبه دوم - خلاصه سریال یی سان-قسمت اول
**به شعبه دوم سایت جومونگ کده خوش آمدید**

خلاصه سریال یی سان-قسمت اول

سه شنبه 7 دی 1389 03:24 ب.ظ

نویسنده : علیرضا
ارسال شده در: خلاصه سریال یی سان-قسمت اول ،


پدر نجاتت خواهم داد!!



پدر نجاتت خواهم داد!!


در یک جشن بزگ..


به ناگاه تفنگ داران قصر اسلحه هایشان را به طرف شاه میگیرند و تعدادی از پیشکاران را به قتل میرسانند..




شاه در حال فرار است که پسرش را سرپرست یاغیان میبیند ..



 


و این کابوسی بیش نبود..


در جلوتر پسر شاه در یک صندوق برنج زندانی شده به خاطر اتهاماتی که به وی به خاطر خیانت زده میشود که آن هم تنها به خاطر دو به هم زنی ها ی وزراست..




چند تا از طرفدارای ولیعهد به شکل خواجه در میان و صندوق رو سوراخ میکنن تا شاهزاده بتونه نفس بکشه..



 


وتا میخواهند به وی آب بدهند که تعدادی از سربازان سر میرسند و تمامی آنها را به قتل میرسانند..



 


جلوتر داسو را می بینیم که برای پیشکار شدن زحمت میکشد ..ودر یکی از تمارین معلوم میشود که وی خواجه نشده!!




وداسو فرار میکند..




در گوشه ای دیگر هم سونگ یون را میبینیم که با برادر نوزادش به قصر میآید تا خدمتکار دربار شود..و پذیرفته




میشود..و برادرش را به یک خانواده پزشک میدهند..او که نقاشی اش فوق العاده است عکس برادرش را میکشد تا دلتنگ نشود..



 


شب فرامیرسد و شاهزاده یی سان خود را به شکل یک پیشکار درمیآورد تا به نزد پدرش برود و به او غذا بدهد..از



 


قضا سونگ یون را میبیند و در گوشه ای دیگر داسو که قایم شده به آنها میپیوندد..


یی سان برای آنکه لو نرود خود را مودوک معرفی میکند و میگوید من پیشکار شاهزاده هستم!!


آنها هرسه به هم قول میدهند که یارو یاور هم باشند… و اتفاق اون شب رو به کسی نگن




بالاخره یی سان به نزد پدرش میرسد و به او مقداری غذا میدهد و پدر یی سان به او میگوید اگر نقاشی ای که در



 


کمد لباسهایم هست بیابی و به پدربزرگت نشان دهی مرا آزاد میکند!!




ملکه هم به نزد شاه میرود و از او میخواهد که پسر شاه که پسر او نیست را آزاد کند..ولی آب در هاونگ کوبیدن شنیدید..اثری ندارد!!




روز بعد فرامیرسه و یی سان به نزد پدربزرگش میره و ازش میخواد پدرشو آزاد کنه ولی هیچی..




وشاه دستور میده شاهزاده یی سان و مادرش رو به بیرون قصر ببرن!!


و سربازان میفهمن که کسی به تالاری که صندوق نگهدای میشه رفته..



 


ابتدا به نزد خدمتکاران میرن..و کفشهاشون را بازرسی میکنن..و سونگ یون نگرانه..




ولی اون زرنگتر از این حرفاست و کفششو تمیز کرده!!





سپس به سراغ پیشکارا میرن..وکفش گلی ای رو پیدا میکنن!




در گوشه ای دیگر دایی داسو میخواد داسو رو خواجه کنه و داسو گریه میکنه…


که نگهبانا میرسن و داسو خیلی خوشحال میشه..


ولی داسو رو دستگیر میکنن..



 


ومیبرن تا دختری که باهاش بوده رو بگه..وهیچ حرفی نمیزنه…




یی سان در حال فکر به پدرشه که متوجه میشه داسو رو گرفتن..



و به نزد سونگ یون میره..و



سونگ یون که نمیدونه اون شاهزاده است..بهش میگه مودوک!!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -